مست بودم،مست بودی،دیر شده بود،می دویدم،می دویدی.درست وسط پارک قیطریه بودیم.ناگهان ایستادیم.خم شدی،لبانت عجب طعمی داشت… .
This entry was posted on مارس 31, 2010 at 10:29 ق.ظ. and is filed under در رویای بابل. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید. شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
خوشبخت ضمير دوم شخص مفرد جمله هايت!
تو به من خندیدی/و نمی دانستی/من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان ازپی من تند دوید/سیب را دست تو دید/غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک/تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام/خش خش گام تو تکرار کنان/می دهد آزارم/
و من اندیشه کنان/غرق این پندارم/که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
هر نوشتهی تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
آوریل 3, 2010 در 8:11 ب.ظ. |
خوشبخت ضمير دوم شخص مفرد جمله هايت!
آوریل 17, 2010 در 6:00 ق.ظ. |
تو به من خندیدی/و نمی دانستی/من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان ازپی من تند دوید/سیب را دست تو دید/غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک/تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام/خش خش گام تو تکرار کنان/می دهد آزارم/
و من اندیشه کنان/غرق این پندارم/که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت