میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز!

به سلامتی طه،نسیم،مرضیه،عاطفه،پردیس:

ما را به رندی افسانه کردند                 پیران جاهل شیخان گمراه

3 پاسخ به “میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز!”

  1. سالومه می‌گوید:

    آه اگر آزادی سرودی می خواند

    کوچک

    کوچک تر حتی

    از گلوگاه ِ یک پرنده!

  2. امیر.ک می‌گوید:

    حالا که بحث شعرشد ما هم یه شعرمیایم…
    جنگ ناگزیر
    گفتم که:دوستی گفتم که:صلح-عشق-سلامت-برابری

    گفتم که:زیستن همه با هم به آشتی باشد که تا خرد بنشیند به داوری.

    ناگاه اهرمن برجست از کمینگه و دیوار آتشی برکرد در میان و آرزوی من

    خود برفراز سرخوش از این فتنه گستری.

    اینک چه بایدم؟

    جز جنگ ناگزیر

    از بهرآشتی؟

    پا می نهم در آتش و سر می دهم سرود

    چشم انتظار آنکه بیاید به یاوری. س.ش

  3. سالومه می‌گوید:

    رنگین کمان سهم کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.